غزل شماره ۱۳۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۰

۳۹ بازديد


ما خنده را به مردم بي‌غم گذاشتيم
گل را به شوخ چشمي شبنم گذاشتيم
قانع به تلخ و شور شديم از جهان خاك
چون كعبه دل به چشمهٔ زمزم گذاشتيم
مردم به يادگار اثرها گذاشتند
ما دست رد به سينهٔ عالم گذاشتيم
چيزي به روي هم ننهاديم در جهان
جز دست اختيار كه بر هم گذاشتيم
دادند اگر عنان دو عالم به دست ما
از بيخودي ز دست همان دم گذاشتيم
بي‌حاصلي نگر كه حضور بهشت را
از بهر يك دو دانه چو آدم گذاشتيم
صائب فضاي چرخ مقام نشاط نيست
بيهوده پا به حلقهٔ ماتم گذاشتيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد