غزل شماره ۱۳۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۴

۳۵ بازديد


جز غبار از سفر خاك چه حاصل كرديم؟
سفر آن بود كه ما در قدم دل كرديم
دامن كعبه چه گرد از رخ ما پاك كند؟
ما كه هر گام درين راه دو منزل كرديم
دست ازان زلف بداريد كه ما بيكاران
عمر خود در سر يك عقدهٔ مشكل كرديم
باغبان بر رخ ما گو در بستان مگشا
ما تماشاي گل از روزنهٔ دل كرديم
آسمان بود و زمين، پلهٔ شادي با غم
غم و شادي جهان را چو مقابل كرديم
اي معلم سر خود گير كه ما چون گرداب
قطع اميد ز سر رشتهٔ ساحل كرديم
رفت در كار سخن عمر گرامي صائب
جز پشيماني ازين كار چه حاصل كرديم؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد