غزل شماره ۱۳۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۵

۳۶ بازديد


صبح در خواب عدم بود كه بيدار شديم
شب سيه مست فنا بود كه هشيار شديم
پاي ما نقطه صفت در گرو دامن بود
به تماشاي تو سرگشته چو پرگار شديم
به شكار آمده بوديم ز معمورهٔ قدس
دانهٔ خال تو ديديم، گرفتار شديم
خانه پردازتر از سيل بهاران بوديم
لنگرانداخت خرد، خانه نگهدار شديم
نرود ديدهٔ شبنم به شكر خواب بهار
عبث افسانه‌طراز دل بيدار شديم
عالم بيخبري طرفه بهشتي بوده است
حيف و صد حيف كه ما دير خبردار شديم
صائب از كاسهٔ دريوزهٔ ما ريزد نور
تا گداي در شه قاسم انوار شديم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد