غزل شماره ۱۳۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۶

۳۴ بازديد


گر چه از وعدهٔ احسان فلك پير شديم
نعمتي بود كه از هستي خود سير شديم
نيست زين سبز چمن كلفت ما امروزي
غنچه بوديم درين باغ، كه دلگير شديم
گر چه از كوشش تدبير نچيديم گلي
اينقدر بود كه تسليم به تقدير شديم
دل خوش مشرب ما داشت جوان عالم را
شد جهان پير، همان روز كه ما پير شديم
تن نداديم به آغوش زليخاي هوس
راضي از سلسلهٔ زلف به زنجير شديم
صلح كرديم به يك نفس ز نقاش جهان
محو يك چهره چو آيينهٔ تصوير شديم
صائب آن طفل يتيميم در آغوش جهان
كه به دريوزه به صد خانه پي شير شديم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد