غزل شماره ۱۳۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۷

۳۴ بازديد


ما تازه روي چون صدف از دانهٔ خوديم
خرسند از محيط به پيمانهٔ خوديم
ما را غريبي از وطن خود نمي‌برد
در كعبه‌ايم و ساكن بتخانهٔ خوديم
از هوش مي‌رويم به گلبانگ خويشتن
در خواب نوبهار ز افسانهٔ خوديم
نوبت به كينه جويي دشمن نمي‌دهيم
سنگي گرفته در پي ديوانهٔ خوديم
در بوم اين سياه دلان جغد مي‌شويم
ورنه هماي گوشهٔ ويرانهٔ خوديم
گرد گنه به چشمهٔ كوثر نمي‌بريم
اميدوار گريهٔ مستانهٔ خوديم
چون كوهكن به تيشهٔ خود جان سپرده‌ايم
در زير بار همت مردانهٔ خوديم
صائب ز فيض خانه بدوشي درين بساط
هر جا كه مي‌رويم به كاشانهٔ خوديم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد