دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۶ ۳۳ بازديد
ما در شكست گوهر يكدانهٔ خوديم
سنگ ملامت دل ديوانهٔ خوديم
چون بلبل از ترانهٔ خود مست ميشويم
ما غافلان به خواب ز افسانهٔ خوديم
در خون نشستهايم ز رنگيني خيال
چون لاله دلسياه ز پيمانهٔ خوديم
گيريم گل در آب به تعمير ديگران
هر چند سيل گوشهٔ ويرانهٔ خوديم
دست فلك كبود شد از گوشمال و ما
مشغول خاكبازي طفلانهٔ خوديم
ما چون كمان ز گوشه نشيني درين بساط
هر جا رويم معتكف خانهٔ خوديم
صائب، شده است برق حوادث چراغ ما
تا خوشه چين خرمن بيدانهٔ خوديم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد