غزل شماره ۱۳۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳۸

۳۳ بازديد


ما در شكست گوهر يكدانهٔ خوديم
سنگ ملامت دل ديوانهٔ خوديم
چون بلبل از ترانهٔ خود مست مي‌شويم
ما غافلان به خواب ز افسانهٔ خوديم
در خون نشسته‌ايم ز رنگيني خيال
چون لاله دلسياه ز پيمانهٔ خوديم
گيريم گل در آب به تعمير ديگران
هر چند سيل گوشهٔ ويرانهٔ خوديم
دست فلك كبود شد از گوشمال و ما
مشغول خاكبازي طفلانهٔ خوديم
ما چون كمان ز گوشه نشيني درين بساط
هر جا رويم معتكف خانهٔ خوديم
صائب، شده است برق حوادث چراغ ما
تا خوشه چين خرمن بي‌دانهٔ خوديم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد