دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۶ ۳۵ بازديد
اشك است، درين مزرعه، تخمي كه فشانيم
آه است، درين باغ، نهالي كه رسانيم
از ما گلهٔ بيثمري كس نشينده است
هر چند كه چون بيد سراپاي زبانيم
بيداري دولت به سبكروحي ما نيست
هر چند كه چون خواب بر احباب گرانيم
چون تير مداريد ز ما چشم اقامت
كز قامت خم گشته در آغوش كمانيم
گر صاف بود سينهٔ ما، هيچ عجب نيست
عمري است درين ميكده از درد كشانيم
موقوف نسيمي است ز هم ريختن ما
آمادهٔ پرواز چو اوراق خزانيم
از ما خبر كعبهٔ مقصود مپرسيد
ما بيخبران قافلهٔ ريگ روانيم
عمري است كه در خرقهٔ پرهيز چو صائب
سرحلقهٔ رندان خرابات جهانيم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد