غزل شماره ۱۴۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۴۶

۳۲ بازديد


بده مي كه بر قلب گردون زنيم!
ازين شيشه چون رنگ بيرون زنيم
سرانجام چون خشت بالين بود
به خم تكيه همچون فلاطون زنيم
برآييم از كوچه بند رسوم
دم در بيابان چو مجنون زنيم
برآريم از بحر سر چون حباب
ازين تنگنا خيمه بيرون زنيم
به اين قد خم گشته، چوگان صفت
سرپاي بر گوي گردون زنيم
عرق رنگ نگذاشت بر روي ما
به قلب قدحهاي گلگون زنيم
به دشمن شبيخون زدن عاجزي است
گل صبح بر قلب گردون زنيم
نيفتيم چون سايه دنبال خضر
به لبهاي ميگون شبيخون زنيم
دل ما شود صائب آن روز باز
كه چون سيل، گلگشت هامون زنيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد