غزل شماره ۱۴۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۴۷

۳۳ بازديد


ما كنج دل به روضهٔ رضوان نمي‌دهيم
اين گوشه را به ملك سليمان نمي‌دهيم
خاك مراد ماست دل خاكسار ما
تصديع آستان بزرگان نمي‌دهيم
بي‌آبرو، حيات ابد زهر قاتل است
ما آبرو به چشمهٔ حيوان نمي‌دهيم
از مفسلي، كفايت ما چون ده خراب
اين بس، كه باج و خرج به سلطان نمي‌دهيم
يوسف به سيم قلب فروشي نه كار ماست
از دست، نقد وقت خود آسان نمي‌دهيم
بي‌پرده عيبهاي خود اظهار مي‌كنيم
فرصت به عيبجويي ياران نمي‌دهيم
باشد سبكتر از همه ايام، درد ما
روزي كه درد سر به طبيبان نمي‌دهيم
در كاروان ما جرس قال و قيل نيست
راه سخن به هرزه درايان نمي‌دهيم
در بزم اهل حال، لب از حرف بسته‌ايم
جام تهي به باده‌پرستان نمي‌دهيم
صائب گهر به سنگ زدن بي‌بصيرتي است
عرض سخن به مردم نادان نمي‌دهيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد