غزل شماره ۱۴۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۴۸

۳۳ بازديد


تا از خودي خود نبريدند عزيزان
چون ني به مقامي نرسيدند عزيزان
چون عمر سبكسير ازين عالم پرشور
رفتند و به دنبال نديدند عزيزان
دادند به معشوق حقيقي دل و جان را
يوسف به زر قلب خريدند عزيزان
ديدند كه در روي زمين نيست پناهي
در كنج دل خويش خزيدند عزيزان
خارست نصيب تو ز گلزار، وگرنه
از خار چه گلهاكه نچيدند عزيزان
فقري كه تو امروز به هيچش نستاني
با سلطنت بلخ خريدند عزيزان
درقيد فرنگ آن كه نيفتاده، چه داند
كز جسم گرانجان چه كشيدند عزيزان
صائب نرسيدند به سر منزل مقصود
تا پاي به دامن نكشيدند عزيزان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد