غزل شماره ۱۴۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۴۹

۳۲ بازديد


موج دريا را نباشد اختيار خويشتن
دست بردار از عنان گير و دار خويشتن
زهد خشك از خاطرم هرگز غباري برنداشت
مركب ني بار باشد بر سوار خويشتن
خار ديوار گلستانم كه از بي‌حاصلي
مي‌كشم خجلت ز اوج اعتبار خويشتن
خلوتي چون خانهٔ آيينه‌داري پيش دست
بهره‌اي بردار از بوس و كنار خويشتن
مي‌تواني آتش شوق مرا خاموش كرد
گر دلت خواهد، به لعل آبدار خويشتن
ديدن آيينه را موقوف خواهي داشتن
گر بداني حال من در انتظار خويشتن
بس كه چون آيينه صائب ديده‌ام ناديدني
مي‌شمارم زنگ كلفت را بهار خويشتن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد