غزل شماره ۱۵۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۵۱

۳۲ بازديد


بوي گل و نسيم صبا مي‌توان شدن
گر بگذري ز خويش، چها مي‌توان شدن
شبنم به آفتاب رسيد از فتادگي
بنگر كه از كجا به كجا مي‌توان شدن
چوگان مشو كه از تو خورد زخم بر دلي
تا همچو گوي بي سر و پا مي‌توان شدن
زنهار تا گره نشوي بر جبين خاك
درفرصتي كه عقده‌گشا مي‌توان شدن
دوري ز دوستان سبكروح مشكل است
ورنه ز هر چه هست جدا مي‌توان شدن
صائب در بهشت گرفتم گشاده شد
از آستان عشق كجا مي‌توان شدن؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد