غزل شماره ۱۵۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۵۳

۳۳ بازديد


خدايا قطره‌ام را شورش دريا كرامت كن
دل خون گشته و مژگان خونپالا كرامت كن
نمي‌گرداني از من راه اگر سيل ملامت را
كف خاك مرا پيشاني صحرا كرامت كن
دل ميناي مي را مي‌كند جام نگون خالي
دل پر خون چو دادي، چشم خونپالا كرامت كن
درين وحشت سرا تا كي اسير آب وگل باشم؟
مرا راهي به سوي عالم بالا كرامت كن
به گرداب بلا انداختي چون كشتي ما را
لبي خشك از شكايت چون لب دريا كرامت كن
حضور گلشن جنت به زاهد باد ارزاني
مرا يك گل زمين از ساحت دلها كرامت كن
بهار طبع صائب، فكر جوش تازه‌اي دارد
نسيم گلستانش را دم عيسي كرامت كن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد