غزل شماره ۱۵۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۵۶

۳۲ بازديد


اي دل از پست و بلند روزگار انديشه كن
در برومندي ز قحط برگ و بار انديشه كن
از نسيمي دفتر ايام برهم مي‌خورد
از ورق گرداني ليل و نهار انديشه كن
بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت
ايمني خواهي، ز اوج اعتبار انديشه كن
روي در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام
چون شود لبريز جامت، از خمار انديشه كن
بوي خون مي‌آيد از آزار دلهاي دو نيم
رحم كن بر جان خود، زين ذوالفقار انديشه كن
گوشه‌گيري درد سر بسيار دارد در كمين
در محيط پر شر و شور از كنار انديشه كن
پشه با شب زنده‌داري خون مردم مي‌خورد
زينهار از زاهد شب زنده‌دار انديشه كن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد