غزل شماره ۱۶۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۶۱

۳۴ بازديد


ز گل فزود مرا خارخار خندهٔ تو
كه نيست خندهٔ گل در شمار خندهٔ تو
مرا ز سير گلستان نصيب خميازه است
كه نشكند قدح گل، خمار خندهٔ تو
شده است گل عبث از برگ سر بسر ناخن
گرهگشايي دلهاست كار خندهٔ تو
گشود لب به شكر خنده غنچهٔ تصوير
نشد كه گل كند از لب، بهار خندهٔ تو
در آي از درم اي صبح آرزومندان
كه سوخت شمع من از انتظار خندهٔ تو
دهان غنچه به لب مهر دارد از شبنم
ز بس خجل شده در روزگار خندهٔ تو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد