دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۶ ۳۵ بازديد
زبان چو پسته شود سبز در دهن بيتو
گره چو نقطه شود رشتهٔ سخن بيتو
نفس گسسته چو تيري كه از كمان بجهد
برون ز خانه دود شمع انجمن بيتو
صدف ز دوري گوهر، چمن ز رفتن گل
چنان به خاك برابر نشد كه من بيتو
شود ز شيشهٔ خالي خمار ميافزون
غبار ديده فزايد ز پيرهن بيتو
به چشم شبنم اين بوستان گل افتاده است
ز بس گريسته در عرصهٔ چمن بيتو
ز ما توقع پيغام و نامه بيخبري است
گره فتاده به سررشتهٔ سخن بيتو
تو رفتهاي به غريبي و از پريشاني
شده است شام غريبان مرا وطن بيتو
به روي گرم تو اي نوبهار حسن، قسم
كه شد فسرده دل صائب از سخن بيتو
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد