غزل شماره ۱۶۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۶۶

۳۲ بازديد


صبح شد برخيز مطرب گوشمال ساز ده
عيشهاي شب پريشان گشته را آواز ده
هيچ ساز از دلنوازي نيست سيرآهنگتر
چنگ را بگذار، قانون محبت ساز ده
جام را لبريزتر از ديدهٔ عشاق كن
از صف درياكشان آنگه مرا آواز ده
كوري بي‌منت از چشم به منت خوشترست
گر تواني بوي پيراهن به يوسف باز ده
شبنم از روشندلي آيينهٔ خورشيد شد
اي كم از شبنم، تو هم آيينه را پرداز ده
چون نمودي سير و دور خويش را صائب تمام
روشني چون مه به خورشيد درخشان باز ده


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد