غزل شماره ۱۷۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۷۱

۳۴ بازديد


اي جهاني محو رويت، محو سيماي كه‌اي؟
اي تماشاگاه عالم، در تماشاي كه‌اي؟
عالمي را روي دل در قبلهٔ ابروي توست
تو چنين حيران ابروي دلاراي كه‌اي؟
شمع و گل چون بلبل و پروانه شيداي تواند
اي بهار زندگي آخر تو شيداي كه‌اي؟
چون دل عاشق نداري يك نفس يك‌جا قرار
سر به صحرا دادهٔ زلف چليپاي كه‌اي؟
چشم مي پوشي ز گلگشت خيابان بهشت
در كمين جلوهٔ سرو دلاراي كه‌اي؟
نشكني از چشمهٔ كوثر خمار خويش را
از خمار آلودگان جام صهباي كه‌اي؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد