غزل شماره ۱۷۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۷۲

۳۲ بازديد


اي شمع طور از آتش حسنت زبانه‌اي
عالم به دور زلف تو زنجير خانه‌اي
شد سبز و خوشه كرد و به خرمن كشيد رخت
زين بيشتر چگونه كند سعي، دانه‌اي؟
از هر ستاره، چشم بدي در كمين ماست
با صد هزار تير چه سازد نشانه‌اي؟
چون باد صبح، رزق من از بوي گل بود
مرغ قفس نيم كه بسازم به دانه‌اي
ناف مرا به نغمهٔ عشرت بريده‌اند
چون ني نمي‌زنم نفس بي‌ترانه‌اي
صائب فسرده‌ايم، بيا در ميان فكن
از قول مولوي غزل عاشقانه‌اي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد