غزل شماره ۱۷۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۷۳

۳۲ بازديد


گر درد طلب رهبر اين قافله بودي
كي پاي ترا پردهٔ خواب آبله بودي؟
زود اين ره خوابيده به انجام رسيدي
گر نالهٔ شبگير درين مرحله بودي
دل چاك نمي‌گشت ز فرياد جرس را
بيداري اگر در همهٔ قافله بودي
از خون جگر كام كسي تلخ نگشتي
گر در خور اين باده مرا حوصله بودي
شيرازهٔ جمعيتش ازهم نگسستي
با بلبل ما غنچه اگر يكدله بودي
چون آب روان مي‌گذرد عمر و تو غافل
اي واي درين قافله گر فاصله بودي
صائب سر زلف سخن از دخل حسودان
آشفته نشد تا تو درين سلسله بودي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد