غزل شماره ۱۷۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۷۴

۳۴ بازديد


يك روز گل از ياسمن نچيدي
پستان سحر خشك شد از بس نمكيدي
تبخال زد از آه جگر سوز لب صبح
وز دل تو ستمگر دم سردي نكشيدي
صد بار فلك پيرهن خويش قبا كرد
يك بار تو بيدرد گريبان ندريدي
چون بلبل تصوير به يك شاخ نشستي
ز افسردگي از شاخ به شاخي نپريدي
يك صبحدم از ديده سرشكي نفشاندي
از برگ گل خويش گلابي نكشيدي
گرديد ز دندان تو دندانه لب جام
يك بار لب خود ز ندامت نگزيدي
ايام خزان چون شوي اي دانه برومند؟
از خاك چو در فصل بهاران ندميدي
از شوق شكر، مور برآورد پر و بال
صائب تو درين عالم خاكي چه خزيدي؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد