دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۶ ۳۵ بازديد
سوختي در عرق شرم و حيا اي ساقي
دو سه جامي بكش، از شرم برآ اي ساقي
از مي و نقل به يك بوسه قناعت كرديم
رحم كن بر جگر تشنهٔ ما اي ساقي
پنبه را وقت سحر از سر مينا بردار
تابرآيد مي خورشيد لقا اي ساقي
بوسه دادي به لب جام و به دستم دادي
عمر باد و مزهٔ عمر ترا اي ساقي!
دهنم از لب شيرين تو شد تنگ شكر
چون بگويم به دو لب، شكر ترا اي ساقي؟
شعله بيروغن اگر زنده تواند بودن
طبع بي مي نكند نشو و نما اي ساقي
صائب تشنه جگر را كه كمين بندهٔ توست
از نظر چند براني به جفا اي ساقي؟
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد