دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۶ ۳۲ بازديد
دايم ستيزه با دل افگار ميكني
با لشكر شكسته چه پيكار ميكني؟
اي واي اگر به گربهٔ خونين برون دهم
خوني كه در دلم تو ستمكار ميكني
شرمنده نيستي كه به اين دستگاه حسن
دل ميبري ز مردم و انكار ميكني؟
يوسف به خانه روي ز بازار ميكند
هر گه ز خانه روي به بازار ميكني
چشم بدت مباد، كه با چشم نيمخواب
بر خلق ناز دولت بيدار ميكني
يك روز اگر كند ز تو آيينه رو نهان
رحمي به حال تشنهٔ ديدار ميكني
رنگ شكسته را به زبان احتياج نيست
صائب عبث چه درد خود اظهار ميكني؟
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد