مي رانمت چو مهتاب

مشاور شركت بيمه پارسيان

مي رانمت چو مهتاب

۳۵ بازديد


زيبا ترين حضوري از عشق در من اي دوست
عشقي كه آتشم زد در ماه بهمن اي دوست
راهم زدي و آهم در سينه ي شب افروخت
گم شد ستاره من در روز روشن اي دوست
يكدم نمي توانم بي صحبت تو دم رد
افكندي ام چو قمري طوقي به گردن اي دوست
جادوي آفتابي همخون دختر تاك
پركن پياله ام را مردي بيفكن اي دوست
از چله ي كمان قد كماني ما
تيري توان نشاندن بر چشم دشمن اي دوست
مي رانمت چو مهتاب بر موج آب ديده
دارم در آرزويت دريا به دامن اي دوست
ني پايبند شهرم ني گوشه گير صحرا
زين بيشتر چه خواهي از جان شيون اي دوست 


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد