در كنار ديگران

مشاور شركت بيمه پارسيان

در كنار ديگران

۳۴ بازديد


ديدگانت خار در دل دارد امّا ديدني است
زخم غربت ديدگان از چشم صحرا ديدني است
بي دهن چون غنچه مي خندي به روي آفتاب
فصل عطرافشاني باغ تماشا ديدني است
اشك ما هرگز نمي آيد به چشم اهل خاك
گريه ي دريا پسند ماهيان ناديدني است
پشت مژگان ترِ مهتاب مي خواند خروس
بامداد شسته از باران فردا ديدني است
رنگ نپذيري اگر از طيف بازيگاه نور
ديدني ناديدني ناديدني ها ديدني است
گونه ي گل آتشين شد چشم گلگشتي نماند
چشم خوش بيني اگر مي بود دنيا ديدني است
آه ... اي خون رهائي در رگ زنجيريان
نعره ي مستانِ از عشق تو رسوا ديدني است
از دو سوي پل اگر يكروز روي آور شويم
چشم بنديهاي اشك شوق آنجا ديدني است
جلوه كن اي ماه در ايوان دلهاي خراب
هم از اين آئينه آن روي دل آرا ديدني است
آب از تو پرتلاطم خاك از تو پر طنين
از تو هر نقشي كه مي بندم به رويا ديدني است
پچ پچي با ساحل خاموش دارد از تو موج
مي رسي در مقدمت آشوب دريا ديدني است
من نه ققنوسم ولي گردِ سرت پرواز من
با دو بال آتشين پروانه آسا ديدني است
جويباري از سرشك آورده ام نازي برم
سركشي هايت ولي اي سرو بالا ديدني است
خار حسرت مي خورم از چشم خرما رنگ تو
دست ما كوتاه و بر نخل تو خرما ديدني است
با كسي جز با غمش شيون نمي جوشد دلم
در كنار ديگران تنهائي ما ديدني است 


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد