آري بلند آسمانا

مشاور شركت بيمه پارسيان

آري بلند آسمانا

۳۵ بازديد


تو بر بلنداي خاكم اسطوره اي از جنوني
شريان شط شفق را ما قبلِ تاريخِ خوني
نقشت به ديوار تكرار بر شانه ات سنگ بسيار
آنك پس پشت پندار سقف صدا را ستوني
اي زنده همچون طبيعت پنهان به نُه توي تصوير
در پرده نامت نماند اينسان كه از خود بروني
از تو نسيمي غزل گفت در سوره هاي اناالحق
بردارِ اين هولِ نزديك فرياد دورِ قروني
باريكه ي صبر صبحي جاري تر از جوي پرواز
تا از تو نوشد كبوتر همچون شفق لاله گوني
ما را كه با درد و داغيم عريان تر از كوچه باغيم
گلمژده اي از ستاره در اين شب بد شگوني
از تو زمان در ترنّم از تو زمين پر تبسّم
صورتگر ارغواني خنياگر ارغنوني
شايسته ي تو نه مرگست مرگي زبان بسته خاموش
آري به فتواي تاريخ زآنگونه مردن مصوني
مرگ تو آئينه وارست تكرار تو بي شمارست
تكرار خورشيد شيرين در بيشه ي بيستوني
مرگ تو ميلاد مرد است در شيهه ي سرخ ميدان
چونانكه چون ريشه در برف برگاوري در سكوني
بي توشه در فصل ترديد روئيده ي خشم خويشي
بالا بلندي مقاوم در ورطه ي چند و چوني
بي مرز و خط ناپذيري چون روح پاك پرنده
ما را ببال سحر آه تا ناكجا رهنموني؟
ستواريت را ستودم با لهجه ي كوهي خويش
زان پيشت از سينه آهي برخيزد از سرنگوني
آتشفشانگونه فرياد تا كي خود از دل برآري
اينك كه با خشم خاموش سرماي سخت دروني
بومي تر از مهر و ماهي بر گستراكي كه ابريست
آري بلند آسمانا نايد ز تو اين زبوني 


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد