شكاري ديگر

مشاور شركت بيمه پارسيان

شكاري ديگر

۳۴ بازديد


بخوان تا رودباران را زلال آوا كني آخر
گرانخوابان سنگين سايه را دريا كني آخر
بخوان چيزي به صبح روشن فردا نمانده است ...آي
بخوان تا روشنم از مژده ي فردا كني آخر
بخوان از مردمي ها گرچه كام مردمان تلخست
دهن شيرين مگر از گفتن حلوا كني آخر
مزن بر سينه سنگ اين و آن تا با تو سر دارم
چرا از همچو من ديوانه اي پروا كني آخر
به ساز برگ مي رقصم كه پيش از خنده ي خورشيد
مرا چون روح شبنم آسمان پيما كني آخر
منم آن قاصدك پرواز از روياي طفلان دور
كه مي آيد شبي از من حكايت ها كني آخر
چنين كز بال پروانه سبكتر مي دمي در من
چه ترسم آتش از خاكسترم برپا كني آخر
خروس آواز هول آباد شب قربان فريادت
بخوان تا خواب زشت انديش را زيبا كني آخر
به گُلبانگِ سفر چون ذرّه دست افشان اگر خيزي
به پاي شوق خاكي بر سرِ دنيا كني آخر
غزالستان شب تردست مي خواهد ز پا منشين
شكار ديگري شايد از آن صحرا كني آخر
به تير شعله اي گر جان آرش تاب بنشاني
گذر از چله ي آتش خليل آسا كني آخر
بلا گردان چشمت مانده ام كز جمع مشتاقان
مرا گر بخت روي آرد نهان پيدا كني آخر
قدمبوس تو همچون سايه ام تا كي شود روزي
نگاهي از سرِ شوخي به زيرِ پا كني آخر
چه جاي شكّر شيون؟ بدين شيرين دهاني ها
زبان طوطي از آئينگي گويا كني آخر
به توكاي سرودن گر دهي آواز عاشق را
رها از قالب فرسوده چون نيما كني آخر 


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد