غزل جنگل

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل جنگل

۴۷ بازديد


كدامين صفحه از تاريخ خون تكرار شد جنگل
كه مردان را سرِ مردانگي بردار شد جنگل
ولايت سوز برقي خرمن خونين دلان افروخت
جهان در پيش چشم خونچكانش تار شد جنگل
ز بس در جلوه مهتابش بكام شب پرستان گشت
به شرماب ستاره لاله گون رخسار شد جنگل
به رگباري كه آشفته ست خواب همزباني را
سرِ آزادگان را سينه ي ديوار شد جنگل
به تخت خاك تاج آفتابش باش اي خورشيد
كه بردار سرافرازي سري سردار شد جنگل
نهانجوشيد در خواب پريشان رفاقت ها
شفقدم با سرود سرخشان بيدار شد جنگل
وطن گو رشك جنت باش از گلهاي رنگارنگ
كه از خون جوانان دامن كهسار شد جنگل
به چشم انداز مه آلود خون ياران عاشق را
رها در نور همچون گيسوان يار شد جنگل
چو بگشود از رگ ما چشمه اي از خون گياه نور
به رُستنگاه شب از روشني سرشار شد جنگل
شب مر گست و هستي بادبانها را برافرازيد
كه بندرگاه اخترهاي شيرينكار شد جنگل
شفق خونرنگ دامون شعله ور دريا شهاب افشان
به عصياني چنين توفنده پرچمدار شد جنگل
خوشا جمعيّت صافي دلان در آبي آواز
كه صوفي مشربان را كعبه ي ديدار شد جنگل
برنج تلخ ما كاكل چو در خون رفيقان شست
اناالحق گاهِ منصوران شاليزار شد جنگل
دلي را مركز اندوه گيلان كرده ام شيون
كه بر آن نقطه در سير و سفر پرگار شد جنگل 


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد