باد آمد و برد واژه ها را از دفتر آبديده ي ما
ديگر به سكوت شب نپيچد بوي غزل از جريده ي ما
فرياد سكوتمان بلندست در پچ پچ دير ساله ي دشت
اسطوره ي ضجه هاي تلخست تاريخ ستمكشيده ي ما
آنسوي تبسّم صبوري پژواك شكستن دل ماست
خشمي كه هنوز پا فشرده است در مشت زبان بريده ي ما
آشفتگي درون ما را دريا نكند به قصه باور
آشوب جزيره هاي خونست جاري به خليج ديده ي ما
پاي آبله آمد از ره دور چاووش نسيم گل دريغا
پرورده ي سيمِ خار دارست آزادي نو رسيده ي ما
اشكي به مزار ما نيفشاند با آنكه هواي گريه اش بود
در حيرتم آسمان چه خواهد از جان به لب رسيده ي ما
آنگونه بخواب بويناكيم كآلوده ي ماست جامه ي خاك
ترسم تن لحظه ها بپوسد در سايه ي آرميده ي ما
تا قمري سوگوار جنگل در حسرت نوحه اي بمويد
غمباد هزار ساله گل كرد در حنجره ي سپيده ي ما
مهتاب هنوز غصه ميخورد از خواب دريچه كه يك شب
باد آمد و برد واژه ها را از دفتر آبديده ي ما ...
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۶ ۳۵ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد