بخوان كه

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخوان كه

۳۵ بازديد


حروف سربي خون را بخوان به صفحه ي بالم
كه مرغ نامه رسان كبوتران شمالم
بخوان كه خسته ترينم بشاخه ي كه نشينم
كه داغ تازه نبينم كه دلشكسته ننالم
شبي بد است و بدآئين كه سايه هاي خبرچين
فزوده وزنه ي سنگين به زخم بال وبالم
چو اژدهاي دماني كه خورده خون جهاني
قفس گشوده دهاني به زير سايه ي بالم
ستاره خون و شفق خون سحر به پنجره مظنون
به آفتاب و گل اكنون دگر چه روي سئوالم
غروب تنگه خوابست خروش مرگ شهابست
عبور ساكت آبست گذشتن مه و سالم
نفس به سينه بريدن به لاك لحظه خزيدن
همين شكسته پريدن همين جواز مجالم
كجاي بيشه چنين است؟ كه خصم ريشه زمين است
دلم گرفته از اين است اگر كه غمزده حالم
در آفتابم و سرما وزيده در تن من تا
نماز وحشت خود را كند اقامه نهالم
بخوان كه غصه نپايد بهار رفته بيآيد
گلي كه مُشك تو سايد شود به سينه مدالم
تو نان نقره ي ماهي به سفره هاي سياهي
اميد آنكه نخواهي تكيده همچو هلالم
هميشه باد گلويم پر از غمي كه بگويم:
لبالب تو سبويم تر از لب تو سفالم
نشست توست شكستم شكست توست نشستم
كه داربست تو هستم سقوط توست زوالم 


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد