چونان انارم

مشاور شركت بيمه پارسيان

چونان انارم

۳۴ بازديد


بي ابرِچشمم آسمان اشكي ندارد
من پاره پاره مي شوم تا او ببارد
صحراي مِه آلود مهتابم كه مجنون
بر شانه هاي بيد من سر مي گذارد
چونان انارم ميوه ي پاييزي غم
دستان دلتنگي دلم را مي فشارد
آيينه و من هر دو مأنوسيم ليكن
چشمت مرا حيران تر از او مي شمارد
نقشي نمي بندد خيالم جز تو اي عشق
دنياي من روياي شيريني ندارد
وقتي نگاهم مي كني انگار موجي
اين تشنه ماهي را به دريا مي سپارد
اي كاش مي شد دست خونگرم نوازش
در خاكِ بغضم بذرِ اندوهي نكارد
شيون چنان رنگ فراموشي گرفتم
غم هم اگر بيند مرا خاطر نيارد 


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد