سجّاده كردم سفره را در سجده بر نان پاره اي
طاعت به جا آورده ام با كفرِ ايمان واره اي
نام آورِ نان آمدم كافرمسلمان آمدم
در گريه پنهان آمدم چون خنده ي بدكاره اي
خيل ولايتخواه من طغيانگرِ گمراهِ من
عيسي ادا رجّاله اي مريم نما پتياره اي
در اشك توفان تازِ من دريا به قُطر قطره اي
در آهِ گردون گردِ من هفت آسمان سيّاره اي
چندي شررخيز آمدم از شعله لبريز آمدم
آتش برانگيز آمدم از حبسِ سنگِ خاره اي
در محشرِ شيطاني ام شيطان خداي شيطنت
در خلقتم آدم فريب حوّاي گندمخواره اي
زانو به زانوي زمان پهلو نشينم با زمين
در من شناور لحظه ها چون بي ثمريخپاره اي
تا در چراي سبزه ها آهو زبان فهمم شود
بازآفريدم واژه را در دفتر جوباره اي
با شبروان سر مي كنم در خرقه وار بي سري
از هاله ي آهِ سحر بر سر مرا دستاره اي
در جُلجتاي جان من هر دم اناالحق زن درخت
بر نيل گُلبانگم روان نوزادِ بي گهواره اي
از من تواضع چون سپر در يورش سرنيزه نيست
بردار خونم سربدار سركش تر از فوّاره اي
شيون مبادا دم زني با همدمان بي دردِ عشق
پندارِ عاشق مردنت از زندگي انگاره اي
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۶ ۳۴ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد