مي خزي در پس اوهام

مشاور شركت بيمه پارسيان

مي خزي در پس اوهام

۳۱ بازديد


اي دوست كه ظرفيّت دريا داري
تو به اندازه ي تنهايي من جا داري
مي شود از ستم ثانيه ها در تو گريخت
غفلت قلّه فراموشي صحرا داري
هرچه جاريست پُر از سركشي سايه ي توست
خلوت نخلي و از زمزمه خرما داري
همه با اهل نظر چشم تو جز راست نگفت
نفسي شُسته تر از آينه ي ما داري
آسمانگير تر از پنجره بوديم و گذشت
مگرم باز به پرسيدن گُل واداري
به دو چشمت كه در آيينه ي آفاق خيال
مثل پرواز دو گنجشك تماشا داري
در منش ريز كه چون جام، تمامي دهنم
در سبوي نفست خلسه دوبالا داري
مي خزي در پسٍ اوهامِ همه كودكي ام
هله خلخالِ مهِ خاطره در پا داري
مدد از باطن آن پير بگيرم كه ستوده
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري 


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد