دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۶ ۳۳ بازديد
تو، قرص ماهي شكسته،دراشكم؛اين بركه واره
من ، تشنه ترشاهماهي! مي نوشمت پاره پاره
ازشورمرجاني آب تا نقره ي نان مهتاب
هرپاره ازتو صدايي درمن، صدفگون اشاره
تا من بتابم صدا را پاشيده اي واژه ها را
برمخمل ابري شب،چون خُرده ريز ستاره
مي يابمت خانگي ترهمخانه ي چشم مادر
پيراهنٍ شُسته ي گُل بر ريسمانٍ نظاره
بذر بلورم دريغا درخاك دستانت، امّا
باران چه خواهد سرودن دردفترٍسنگ خاره!
اي عشقٍ هنگامه پيشه، دستي برآور چو تيشه
زخمي! به سنگِ تنم زن، تا وارهم چون شراره
دست من اين شاخه ي تر،اين سركش نوبرآور
بگذار خاطر نيارد، پاييز خود را دوباره
گفتي:چه تعبيرت ازمن؟ گفتم كه: درشعر ((شيون))
ازآن نخستين فراموش تا آخرين ياد واره!!
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد