اي شعر

مشاور شركت بيمه پارسيان

اي شعر

۳۳ بازديد


پشت پگاه پنجره محصور خانه اي
خاتون قصه هاي بلند شبانه اي
بي آفتاب مي گذرد روزهاي سرد
خاليست از تو كوچه پري زاد خانه اي
بر شاخه اي كه سر كشد از لابلاي برف
تنها ترين پرنده بي آب و دانه اي
مغشوش از خيال تو خواب دريچه هاست
گنجشك بامداد كدامين كرانه اي؟
روئيده بر لبان تو وحشي ترين تمشك
از روزگار گمشده در من نشانه اي
روح تو آن پرنده كه محفوظ مانده است
از دستبرد كودكي من به لانه اي
آنسوي دره هاي سكوت صداي آب
در برفپوش بدبده,تيهو ترانه اي
تكرار از تو مي شود آواز آبي ام
بر آبگير خاطره ها سنگدانه اي
وقتي ستاره بر سر پل تاب مي خورد
تشويش ماه در سفر رودخانه اي
تصويري سرشك روان مني,اگر
تا نا كجاي دربدري ها روانه اي
از دودمان شعله ام اما چه بي تو سرد
در آتشم نشانده هواي زبانه اي
هر غنچه اي به ديده من زخم تازه اي
هر شاخه اي به شانه من تازيانه اي
اي شعر اي گلوله كه در قلب شيوني
اين خوشتر از تو بر دل سنگش كمانه اي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد