قافيه پوش

مشاور شركت بيمه پارسيان

قافيه پوش

۳۴ بازديد


باد عنان گسسته را طره به دوش كرده ام
با همه كافري ترا رهزن هوش كرده ام
بي محلست پيش من نغمه قمري چمن
تعبيه سوز سينه را من به گلوش كرده ام
همچو قلم ,رقم زدم بر سر خط,قدم زدم
تا به سخن لب ترا چشمه نوش كرده ام
پرده دلبري متن , راه خيال من مزن
من نه سواد ديده را صرف نقوش كرده ام
زخمه ي آه خورده ام ,ناله به ماه برده ام
تا به درت ستاره را حلقه به گوش كرده ام
هر چه نفس گداختي بر سر سينه تاختي
باز به بيشه زار خون در تو خروش كرده ام
راه منم سفر توئي , سوز منم اثر توئي
من چو نسيم گل ترا خانه به دوش كرده ام
غم نه زياده كم مده توبه ز توبه ام مده
توبه روز رفته را مستي دوش كرده ام
شرم مشو كه خون خورم تيغ زبان خود برم
من كه ز غنچه بسته تر ناله خموش كرده ام
از چه به گاه خودسري كف بدهانم آوري
آتش ديگ من توئي من ز تو جوش كرده ام
بسكه غزل خريدم از دستفروش ناز تو
كوچه به كوچه شهر را شعر فروش كرده ام
تا تو به طرز شيوني نغمه به دفترم زني
بستر خواب واژه را قافيه پوش كرده ام


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد