دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۵ ۳۴ بازديد
باد مي توفد
و سپيده دمان
دورتر مي ماند
از برودت اين بن بست.
چهارپاياني مي روند و
شباني نمي آيد
خشنود نيستم
از ناگهاني سفر اشك
دامن
به دامن
در مي غلتم
دور از دست
كوهي كه دورتر از
غرور گياهي اش
ايستاده
به اكنون
پهلواني است مرده
ديگر
پهلواني مرده
كه بارانها را
آوازيست بيهوده
با دهانش
يخپاره ايست
اين سرد سال .
به دريا گذاري
پُر نم
مي رانم
انگار ...
تنه ي قايقم را
از جنگلهاي ماسال
تراشيده اند
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد