ميوه ي بي برگي خاك

مشاور شركت بيمه پارسيان

ميوه ي بي برگي خاك

۳۲ بازديد

در اندوه خاموشي آن قمري كوكوزن
زنده ياد مهدي اخوان ثالث م.اميد
آه...
آن شوريده رنگ پير
چنگي اوقات غافلگير
بي كه خورشيدش
بتاباند
به شيرين تابه ي لاله
يا نه
بارانش
فرو شويد لب از
خشخاش تبخاله
در بدخشان صبوري
پاره لعلي بود
سنگ زيريني اگر نه
آتش آوارگي را
طُرفه نعلي بود
غنچه
غنچه
باغ را
خونين دهان خنديد
بادهانِ زخم
خوشتر مي توان خنديد
گل همان خنديد و
ما
زيباترش ديديم
گر چه رنگ آميز
در پائيز
خنده هاي آخرش ديديم...
مرگ چيزي نيست
آري گفت
روزي
آن اهورا زاده ي بي مرگ
گفت: پنداري كه مي راند
به رود باد
كاهني
در قايقي از برگ
هر دو پي سوز نگاهش
نذر شعر و
روشنايي بود
با لبش زرتشت
نيما واره مي فرمود:
پشت چيناب پگاه سايه خواهي ها
خواب زرد خيزران خسته از رفتار
لحظه ي پژمردن موج است
لحظه ي پرپر زدن
در خلوت آبي ترين آواز ماهي ها
گفت:
چشمش پر تبسّم بود
در افقهاي سفر
آينده اش
گُم بود
مرگ چيزي نيست
شيهه ي اسب سياهي مي تواند باشد
اين نفريني آدم
شيهه ي اسب سياهي
پشت ابرستان بادآباد آها
دَم
گفت: پنداري
خودآن آه و
خود آن دم بود
هر چه بود آن بي طپش نبض گل احساس
آدم بود
عشق ورز مهرباني هاي
عالم بود
گفت: تأكيدش به شبنم بود
گردش آهي است
از سويي
كه خواهد بردنش
پرواز مشتي قاصدك
سويي
يا بخالي درّه اي
مرغي برآرد واي
يا بوفي كشد
غويي
بي كه تصويري تواني ديد
در آئينه ي تدليس
با تو گويد ناخبر
وامانده سنگي:
هيس
تو بگرداني سري
پايان پذيرد رنج
خالي از تو
پرسشي ماند
به نطع خاكي شطرنج
.....
ليك شاعر
زاده ي بي مرگي خاك است
تلخ يا شيرين
ميوه ي بي برگي خاك است...
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد