بخش ۴ - جواب

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۴ - جواب

۳۵ بازديد


مرا گفتي بگو چبود تفكر
كز اين معني بماندم در تحير
تفكر رفتن از باطل سوي حق
به جزو اندر بديدن كل مطلق
حكيمان كاندر اين كردند تصنيف
چنين گفتند در هنگام تعريف
كه چون حاصل شود در دل تصور
نخستين نام وي باشد تذكر
وز او چون بگذري هنگام فكرت
بود نام وي اندر عرف عبرت
تصور كان بود بهر تدبر
به نزد اهل عقل آمد تفكر
ز ترتيب تصورهاي معلوم
شود تصديق نامفهوم مفهوم
مقدم چون پدر تالي چو مادر
نتيجه هست فرزند، اي برادر
ولي ترتيب مذكور از چه و چون
بود محتاج استعمال قانون
دگرباره در آن گر نيست تاييد
هر آيينه كه باشد محض تقليد
ره دور و دراز است آن رها كن
چو موسي يك زمان ترك عصا كن
درآ در وادي ايمن زماني
شنو «اني انا الله» بي‌گماني
محقق را كه وحدت در شهود است
نخستين نظره بر نور وجود است
دلي كز معرفت نور و صفا ديد
ز هر چيزي كه ديد اول خدا ديد
بود فكر نكو را شرط تجريد
پس آنگه لمعه‌اي از برق تاييد
هر آنكس را كه ايزد راه ننمود
ز استعمال منطق هيچ نگشود
حكيم فلسفي چون هست حيران
نمي‌بيند ز اشيا غير امكان
از امكان مي‌كند اثبات واجب
از اين حيران شد اندر ذات واجب
گهي از دور دارد سير معكوس
گهي اندر تسلسل گشته محبوس
چو عقلش كرد در هستي توغل
فرو پيچيد پايش در تسلسل
ظهور جملهٔ اشيا به ضد است
ولي حق را نه مانند و نه ند است
چو نبود ذات حق را ضد و همتا
ندانم تا چگونه داني او را
ندارد ممكن از واجب نمونه
چگونه دانيش آخر چگونه؟
زهي نادان كه او خورشيد تابان
به نور شمع جويد در بيابان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد