بخش ۵ - تمثيل در بيان سر پنهاني حق در عين پيدايي

۳۴ بازديد


اگر خورشيد بر يك حال بودي
شعاع او به يك منوال بودي
ندانستي كسي كين پرتو اوست
نبودي هيچ فرق از مغز تا پوست
جهان جمله فروغ نور حق دان
حق اندر وي ز پيدايي است پنهان
چو نور حق ندارد نقل و تحويل
نيايد اندر او تغيير و تبديل
تو پنداري جهان خود هست قائم
به ذات خويشتن پيوسته دائم
كسي كو عقل دورانديش دارد
بسي سرگشتگي در پيش دارد
ز دورانديشي عقل فضولي
يكي شد فلسفي ديگر حلولي
خرد را نيست تاب نور آن روي
برو از بهر او چشم دگر جوي
دو چشم فلسفي چون بود احول
ز وحدت ديدن حق شد معطل
ز نابينايي آمد راه تشبيه
ز يك چشمي است ادراكات تنزيه
تناسخ زان سبب كفر است و باطل
كه آن از تنگ چشمي گشت حاصل
چو اكمه بي‌نصيب از هر كمال است
كسي كو را طريق اعتزال است
رمد دارد دو چشم اهل ظاهر
كه از ظاهر نبيند جز مظاهر
كلامي كو ندارد ذوق توحيد
به تاريكي در است از غيم تقليد
در او هرچ آن بگفتند از كم و بيش
نشاني داده‌اند از ديدهٔ خويش
منزه ذاتش از چند و چه و چون
«تعالي شانه عما يقولون»


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد