بخش ۹ - قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرايط عروج بدان عوالم

۳۳ بازديد
 

تو از عالم همين لفظي شنيدي
بيا برگو كه از عالم چه ديدي
چه دانستي ز صورت يا ز معني
چه باشد آخرت چون است دنيي
بگو سيمرغ و كوه قاف چبود
بهشت و دوزخ و اعراف چبود
كدام است آن جهان كان نيست پيدا
كه يك روزش بود يك سال اينجا
همين عالم نبود آخر كه ديدي
نه «ما لا تبصرون» آخر شنيدي
بيا بنما كه جابلقا كدام است
جهان شهر جابلسا كدام است
مشارق با مغارب را بينديش
چو اين عالم ندارد از يكي بيش
بيان «مثلهن» از ابن عباس
شنو پس خويشتن را نيك بشناس
تو در خوابي و اين ديدن خيال است
هر آنچه ديده‌اي از وي مثال است
به صبح حشر چون گردي تو بيدار
بداني كين همه وهم است و پندار
چو برخيزد خيال چشم احول
زمين و آسمان گردد مبدل
چو خورشيد نهان بنمايدت چهر
نماند نور ناهيد و مه و مهر
فتد يك تاب از او بر سنگ خاره
شود چون پشم رنگين پاره پاره
بكن اكنون كه كردن مي‌تواني
چون نتواني چه سود آن را كه داني
چه مي‌گويم حديث عالم دل
تو را اي سرنشيب پاي در گل
جهان آن تو و تو مانده عاجز
ز تو محرومتر كس ديده هرگز
چو محبوسان به يك منزل نشسته
به دست عجز پاي خويش بسته
نشستي چون زنان در كوي ادبار
نمي‌داري ز جهل خويشتن عار
دليران جهان آغشته در خون
تو سرپوشيده ننهي پاي بيرون
چه كردي فهم از دين العجايز
كه بر خود جهل مي‌داري تو جايز
زنان چون ناقصات عقل و دينند
چرا مردان ره ايشان گزينند
اگر مردي برون آي و سفر كن
هر آنچ آيد به پيشت زان گذر كن
مياسا روز و شب اندر مراحل
مشو موقوف همراه و رواحل
خليل آسا برو حق را طلب كن
شبي را روز و روزي را به شب كن
ستاره با مه و خورشيد اكبر
بود حس و خيال و عقل انور
بگردان زين همه اي راهرو روي
هميشه «لا احب الافلين» گوي
و يا چون موسي عمران در اين راه
برو تا بشنوي «اني انا الله»
تو را تا كوه هستي پيش باقي است
صداي لفظ «ارني» «لن تراني» است
حقيقت كهربا ذات تو كاه است
اگر كوه تويي نبود چه راه است
تجلي گر رسد بر كوه هستي
شود چون خاك ره هستي ز پستي
گدايي گردد از يك جذبه شاهي
به يك لحظه دهد كوهي به كاهي
برو اندر پي خواجه به اسري
تماشا كن همه آيات كبري
برون آي از سراي «ام هاني»
بگو مطلق حديث «من رآني»
گذاري كن ز كاف و نون كونين
نشين بر قاف قرب «قاب قوسين»
دهد حق مر تو را هرچ آن بخواهي
نمايندت همه اشيا كماهي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد