بخش ۱۳ - قاعده در تفكر در انفس

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۳ - قاعده در تفكر در انفس

۳۴ بازديد


به اصل خويش يك ره نيك بنگر
كه مادر را پدر شد باز و مادر
جهان را سر به سر در خويش مي‌بين
هر آنچ آمد به آخر پيش مي‌بين
در آخر گشت پيدا نفس آدم
طفيل ذات او شد هر دو عالم
نه آخر علت غايي در آخر
همي گردد به ذات خويش ظاهر
ظلومي و جهولي ضد نورند
وليكن مظهر عين ظهورند
چو پشت آينه باشد مكدر
نمايد روي شخص از روي ديگر
شعاع آفتاب از چارم افلاك
نگردد منعكس جز بر سر خاك
تو بودي عكس معبود ملايك
از آن گشتي تو مسجود ملايك
بود از هر تني پيش تو جاني
وز او در بسته با تو ريسماني
از آن گشتند امرت را مسخر
كه جان هر يكي در توست مضمر
تو مغز عالمي زان در مياني
بدان خود را كه تو جان جهاني
تو را ربع شمالي گشت مسكن
كه دل در جانب چپ باشد از تن
جهان عقل و جان سرمايهٔ توست
زمين و آسمان پيرايهٔ توست
ببين آن نيستي كو عين هستي است
بلندي را نگر كو ذات پستي است
طبيعي قوت تو ده هزار است
ارادي برتر از حصر و شمار است
وز آن هر يك شده موقوف آلات
ز اعضا و جوارح وز رباطات
پزشكان اندر آن گشتند حيران
فرو ماندند در تشريح انسان
نبرده هيچكس ره سوي اين كار
به عجز خويش هر يك كرده اقرار
ز حق با هر يكي حظي و قسمي است
معاد و مبدا هر يك به اسمي است
از آن اسمند موجودات قائم
بدان اسمند در تسبيح دائم
به مبدا هر يكي زان مصدري شد
به وقت بازگشتن چون دري شد
از آن در كامد اول هم بدر شد
اگرچه در معاش از در به در شد
از آن دانسته‌اي تو جمله اسما
كه هستي صورت عكس مسما
ظهور قدرت و علم و ارادت
به توست اي بندهٔ صاحب سعادت
سميعي و بصيري، حي و گويا
بقا داري نه از خود ليك از آنجا
زهي اول كه عين آخر آمد
زهي باطن كه عين ظاهر آمد
تو از خود روز و شب اندر گماني
همان بهتر كه خود را مي‌نداني
چو انجام تفكر شد تحير
در اينجا ختم شد بحث تفكر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد