دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۵ ۳۹ بازديد
بنه آيينهاي اندر برابر
در او بنگر ببين آن شخص ديگر
يكي ره باز بين تا چيست آن عكس
نه اين است و نه آن پس كيست آن عكس
چو من هستم به ذات خود معين
ندانم تا چه باشد سايهٔ من
عدم با هستي آخر چون شود ضم
نباشد نور و ظلمت هر دو با هم
چو ماضي نيست مستقبل مه و سال
چه باشد غير از آن يك نقطهٔ حال
يكي نقطه است وهمي گشته ساري
تو آن را نام كرده نهر جاري
جز از من اندر اين صحرا دگر كيست
بگو با من كه تا صوت و صدا چيست
عرض فاني است جوهر زو مركب
بگو كي بود يا خود كو مركب
ز طول و عرض و از عمق است اجسام
وجودي چون پديد آمد ز اعدام
از اين جنس است اصل جمله عالم
چو دانستي بيار ايمان و فالزم
جز از حق نيست ديگر هستي الحق
هوالحق گو و گر خواهي انا الحق
نمود وهمي از هستي جدا كن
نه اي بيگانه خود را آشنا كن
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد