
اساسا ميــلاد و تـــو لد و سالگرد هرميـــلادي مي تواند زيبا باشد ، ميلاد نوعي ميعاد و تجديد عهد و پيمان نيز تلقي مي شود، و نشان از شـــــكر گذاري ، قدرداني و حق شناسي از نعمت هاي الهي و توجه ، درك و آگاهي انسانها به آن موضوع و مقوله دارد، اساسا گرامي داشتن تولد ديگران به نوعي بزرگداشت از مقام و منزلت و جايگاه آن فرد است، كه در سال يك روز به او اختصاص داده شده ، از ايام اعياد ولادت فرخنده و خجسته نبي مكرم اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) گرفته تا تولد و ميــلاد زمين و زمان ، عيد نوروز و ميلاد همه عوامل اثر گذار در طبيعت از قبيل: ميــلاد گل ، ميـــلاد شكوفه ،ميـلاد آب ، ميـلاد درخت ، اما آنچه الان مد نظر است ، مـيلاد شـعر پارسي است ،كه از چه زماني شعر پارسي متـــولد شده ، و شيره شعر چگونه ايجاد در ابتدا طفوليت بوده، و به چه سبك و سياقي زبان باز نموده ، و اولين كلمات ، عبارات و مطالب را چگونه و در چه دوراني سني بيان كرده، و عوامل موثر و معلمان و پرورش دهندگان شـــــعر پــــــارسي چه كساني و اقوامي بودند، خوشبخانه اكنون شعر پارســــــي در اوج دوره شكوفايي خود رسيده ، گرچه بر عمر ساكنين زمين مدت طولاني گذشته ،اما بر عنصر شعر شايد اين گذر ايام متفاوت از روزگار نسلهاي در گذر تاريخ بوده است.
شايد اگر بخواهيم دقيق تر در خصوص ميلاد شعر پارسي بحث كنيم، بايست گفت كه در گذشته بسيار دور سرود هاي شعر گونه بوده ، كه در گاتهاي زردتشت كه به نوعي مناجات و براي عبادت محسوب مي شده و براي تعظيم و تكريم خالق در آن روزگار مرسوم بوده، و اين شعر راه طولاني و كمال خودرا سپري نموده است شيوه سرايش شعر با داشتن مفاهيم و مضامين متنوع و طراوت و ترنم خاص خود، در ادبيات پارسي، الحق يك شاهكار بي نظير است، كه در ساير كشور هاي ديگر بدين زيبايي و شيوايي مرسوم نيست، عنصر شعر در پارسي همانند جواهر و گوهر گرانبها است ،كه در گذرگاه تاريخ توسط اساتيد فن چون: رودكي ، فردوسي ،منوچهري، عنصري، فرخي ،عسجدي ،خيام ،نطامي خاقاني،سنايي ،شيخ عطار جناب مولانا ،سعدي شيرازي ،حافظ شيرازي،جامي ،وحشي باقي ، محتشم كاشاني ، صائب تبريزي ،قااني ،وصال شيرازي ، و بسياري از بزرگان شعر در دوران معاصر چون ملك الشعراي بهار ، عالم تاج ، پروين ، اخوان ثالث، سهراب سپهري ، ، رهي معيري ، استاد شهريار ، نادر نادر پور ،قيصر امين پور ،و.........
گوهر شعر در شهرهاي مختلف و سبك هاي متنوع با گلاب چشم شاعران دلسوخته و زبان نوازشگر و كلام نوراني اين بزرگان بوده و آنان به روش خاص خود صقيل دادند و تبديل به يك جواهر ارزشمند بي نظيري شده كه درجهان به جهت ارزشمندي براي اين گونه اشعار نمي توان قيمتي و بهايي روي آن گذاشت ،چون عنصر شعر متاثر شده از عناصر طبيعت و احساس شوق و شور شاعر است، كه ميراث فرهنگي وطن اسلامي است.
با ظهور طلايي اسلام ،شعر شاعران پارسي گو نيز به دين مبين اسلام گرويد، و همين گرايش شعر پارسي به اسلام باعث پيشرفت و رونق شعر پارسي گرديد، چون شاعران در قرون مختلف آرام آرام با آيات نوراني كلام الله مجيد آشناشدند، و شعر در حوزه هاي مختلف ترويج و توسعه يافت ، و مفاهيم و معاني كلام الله و مكتب اسلام بقدري وسيع و گسترده است، كه شوق اميد ، انگيزه و نشاط در روح آدميان مي دمد ، كتاب آسماني قرآن ، سرمايه معنوي زبان و ادبيات پارسي شده، و شعر به عصر بالندگي و شكوفايي و كمال مطلوب خود مي رسد ، و شعرپارسي به كانون ادبستان انديشه و هنر واخلاق اخلاص تعهد و تخصص تبديل شده ، شعر عنصري كمياب است كه مي تواند علاوه بر تصوير سازي وصور خيال مطالب و مضامين را از نسلي به نسل ديگر انتقال يابد ، به نظر مي رسد چون كلمات و مطالب معمولي قادر نمي باشند، در گذرگاه تاريخ از سن تقويمي خود عبور كنند، اما در قالب مهندسي شعر و نگارش كتاب در علوم مختلف مي توان آنان را به ساير دور هاي و زمانهاي بعدي انتقال داد، شايان ذكر است زبان در طي گذر از تاريخ به شيوه سادگي انسجام مي گيرد، و كلمات براي راحتي و سهولت براي انتقال به دوران بعدي دچار تراش خوردگي و كوچك شدن مي شود ، تا طراوت و تازگي آنان بخوبي حفظ شود ، اكنون اگر اشعار شاهنامه فردوسي يا اشعار نظامي گنجوي و يا شعر عرفاني مولانا و اشعار اخلاقي سعدي و ابيات ناب عرفاني حافظ را مشاهده نماييد اين اشعار همگي همان است، كه از سر چشمه زلال ، ناب افكار و زبان شاعران بر خاسته و اكنون ما به همان شيوه آنان اشعار را مي خوانيم كه بوده و اين از شاهكاري زبان پارسي است .
شيوه شعر سرايش زبان و ادبيات پارسي آميخته هاي از اشعار حماسي و پهلواني ،عابدانه و عارفانه ، تعليمي وتربيتي ، عاشقانه ،منقبت ،عاشورايي ،مناجاتي ،رضوي ،انتظار در شيوه نو و عروضي و ظرافت هاي خاصي چون صنايع ادبي كنايه مجاز و استعاره و غيره وجود دارد ،و در كنار آن نيز اشعار محلي و ترنم هاي محلي نيز از تازگي و طراوت خاصي برخوردار است كه آن نيز مي طلبد بحث جداگانه داشته باشد،
ميدان سرايش شعر ادبيات بسيار گسترده است، محدوديت سني و ميزان تحصيلات و جنسيت ندارد؛ اما آنچه اشعار را ماندني و ماندگار مي كند، سلايق و علايق از اقشار مختلف جامعه است ،كه به شعر شيرين شاعران پارسي گو رونق و لعاب مي دهد، برخي اشعار متاسفانه ، همان روز تولد به جهت ناتواني و نارسي مي ميرند ، و يا حداكثر با وفات شاعر از بين مي روند ،و برخي اشعار خوشبختانه عمر جاودانه دارند، و بدين جهت است، كه شاعر موفق شده رمز جاودانگي را كشف و ضبط نمايد ،و با نحوه چيدمان مطلوب و هنر مهندسي واژگان ابيات را به نحو احسنت در كنار هم قرار دهد.
اما صرفا ظاهر شعر نيست، باطن شعر ،معنا ،مفاهيم و مضامين نيز هست ،و اينكه شعر خودش خوش لحن و خوش آهنگ و از يك موسيقي «حروف با صدا » بخوبي برخوردار باشد، و فراز و فرود هاي جذابي برخوردار باشد ، شيوه شعر بايست همانند جذر و مد دريا را داشته باشد، در عين آرامي و آرامش موضوعي ظاهري وباطني بصورت متناوب و متوالي جذر و مد در اشعار سنتي و نو داشته باشد ، به نظر مي رسد به جهت تخصصي بودن حوزه شعر شناسي پارسي در سبك هاي مختلفي بايست مطالب بيشتري در آينده نگاشته شود تا حق مطلب به خوبي ادا شود.
نگاه اجمالي به سبك وسياق شعراز خضاب من و موي سيه كردن من/گر همي رنج خوري ، بيش مخور ، رنج مبر
غرضم زو نه جواني است ، بترسم كه ز ِ من/خرد پيران جويند و نيابند مگر( شعر كسايي مروزي )
با آن كه دلم از غم هجرت خونست/شادي به غم توام ز غم افزونست
انديشه كنم هر شب و گويم: يا رب/هجرانش چنينست، وصالش چونست؟(رودكي )
به نام خداوند جان و خرد/كزين برتر انديشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جاي/خداوند روزي ده رهنماي(فردوسي )
گر نسيم كرمش بر در دوزخ به جهد/هاويه خوبتر از روضه رضوان گردد
هنرش هست فراوان گهرش هست نكو/چون شجر نيك بود ميوه فراوان گردد(منوچهري)
اسلام را به منزلت حيدر است/شمشير او به منزلت ذوالفقار
مردان مردگير و شيران نر/روز نبرد كردن و روز شكار(فرخي)
بيا اي جان بيا اي جان بيا فرياد رس ما را/چو ما را يك نفس باشد نباشي يك نفس ما را
ز عشقت گرچه با درديم و در هجرانت اندر غم /وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را(انوري )
منصور حلاج آن نهنگ دريا/كز پنبه تن دانه جان كرد جدا
روزيكه انا الحق به زبان ميآورد/منصور كجا بود؟ خدا بود خدا(ابو سعيد ابو الخير)
خداوندا در توفيق بگشاي/نظامي را ره تحقيق بنماي
دلي ده كو يقينت را بشايد/زباني كافرينت را سرايد(نظامي )
سرير فقر تو را سركشد به تاج رضا/تو سر به جيب هوس دركشيدهاي به خطا
بر آن سرير سر بيسران به تاج رسيد/تو تاج بر سري از سر فرو نهي عمدا(خاقاني)
منبع : سايت تبيان
براي مشاهده اشعار ابوالحسن كسايي مروزي كليك كنيد
براي مشاهده اشعار رودكي كليك كنيد
براي مشاهده اشعار فردوسي كليك كنيد
براي مشاهده اشعار منوچهري دامغاني كليك كنيد
براي مشاهده اشعار فرخي سيستاني كليك كنيد
براي مشاهده اشعار ابوسعيد ابوالخير كليك كنيد
براي مشاهده اشعار نظامي كليك كنيد