به وقت گرينويچ

مشاور شركت بيمه پارسيان

به وقت گرينويچ

۳۳ بازديد
 

اولين نقطه اي كه از مركز كائنات گريخت
و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود !
من اولين قابله اي هستم كه ناف شيري را بريده است
اولين اواز را من خواندم ، براي زني كه در هراس سكوتُ سنگ ُ سكسه
تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد
من اولين كسي هستم كه از چشم زني ترسيده است
من ماگدالينم غول تماشا
كاشف دل و فندق و سنگ اتش زنه
سپهر را من ، نيلگون شناختم
چرا كه همرنگ هوسهاي نامحدود من بود
خدا ،
كران بي كرانه ي شكوه پرستش من بود
و شيطان ،
اسطوره ي تنهايي انديشه هاي هولناك من
اولين دستي كه خوشه ي اولين انگور را چيد
دست من بود
كفش ، ابتكار پر سه هاي من بود
و چتر ،
ابداع بي سامانيهاي من
هندسه شطرنج سكوت من بود
و رنگ
تعبير دلتنگيهايم
من اولين كسي هستم كه ،
در دايره صداي پرنده اي بر سگرداني خود
خنديده است
من اولين سياه مست زمينم
هر چرخي كه ميبينيد ،
بر محور شراره هاي شور عشق من ميچرخد
اه را من به دريا اموختم
من ماگدالينم !
پوشيده در پوست خرس
و معطر به چربي وال
سرم به بوته ي خشك گوني مانند است
با اين همه
هزار خورشيد و ماه و زمين را
يكجا در ان ميچرخانم
اولين اشك را من ريختم ،
بر جنازه ي زني
كه قوطه در شير و خون
كنار نارگيلي مرده بود !
بي هراس سكوت ُ سنگ ُ سكسه ... !


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد