هم آشيان

مشاور شركت بيمه پارسيان

هم آشيان

۳۰ بازديد
 

هنوز عشق تو اميد بخش جان من است
خوشا غمي كه ازو شادي جهان من است
 چه شكر گويمت اي هستي يگانه ي عشق
كه سوز سينه يخورشيد در زبان من است
 اگر چه فرصت عمرم ز دست رفت بيا
 كه همچنان به رهت چشم خون فشان من است
 نمي رود ز سرم اين خيال خون آلود
 كه داس حادثه در قصد ارغوان من است
 بيا بيا كه درين ظلمت دروغ و ريا
 فروغ روي تو آرايش روان من است
حكايت غم ديرين به عشق گفتم ، گفت
 هنوز اين همه آغاز داستان من است
 بدين نشان كه تويي اي دل نشسته به خون
 بمان كه تير امان تو در كمان من است
 اگر ز ورطه بترسي چه طرف خواهي بست
ز طرفه ها كه درين بحر بي كران من است
 زمان به دست پريشاني اش نخواهد داد
 دلي كه در گرو حسن جاودان من است
 به شادي غزل سايه نوش و بخشش عشق
 كه مرغ خوش سخن غم هم آشيان من است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد