قصه آفاق

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصه آفاق

۳۵ بازديد
 

دست كوتاه من و دامن آن سرو بلند
سايه ي سوخته دل اين طمع خام مبند
 دولت وصل تو اي ماه نصيب كه شود
 تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند
خوش تر از نقش توام نيست در ايينه ي چشم
 چشم بد دور ، زهي نقش و زهي نقش پسند
خلوت خاطر ما را به شكايت مشكن
 كه من از وي شدم اي دل به خيالي خرسند
 من ديوانه كه صد سلسله بگسيخته ام
 تا سر زلف تو باشد نكشم سر ز كمند
 قصه ي عشق من آوازه به افلك رساند
 همچو حسن تو كه صد فتنه در آفاق افكند
 سايه از ناز و طرب سر به فلك خواهم سود
 اگر افتد به سرم سايه ي آن سرو بلند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد