غزل شماره ۴۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۷

۳۵ بازديد


به كوي ميكده هر سالكي كه ره دانست
دري دگر زدن انديشه تبه دانست
زمانه افسر رندي نداد جز به كسي
كه سرفرازي عالم در اين كله دانست
بر آستانه ميخانه هر كه يافت رهي
ز فيض جام مي اسرار خانقه دانست
هر آن كه راز دو عالم ز خط ساغر خواند
رموز جام جم از نقش خاك ره دانست
وراي طاعت ديوانگان ز ما مطلب
كه شيخ مذهب ما عاقلي گنه دانست
دلم ز نرگس ساقي امان نخواست به جان
چرا كه شيوه آن ترك دل سيه دانست
ز جور كوكب طالع سحرگهان چشمم
چنان گريست كه ناهيد ديد و مه دانست
حديث حافظ و ساغر كه مي‌زند پنهان
چه جاي محتسب و شحنه پادشه دانست
بلندمرتبه شاهي كه نه رواق سپهر
نمونه‌اي ز خم طاق بارگه دانست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد