هست و نيست

مشاور شركت بيمه پارسيان

هست و نيست

۳۵ بازديد


عالم اندر ذكر تو در شور و غوغا، هست و نيست
باده از دست تو اندر جام صهبا، هست و نيست
نور رخسار تو در دلها، فروزان شد نشد
عشق رويت در دل هر پير و برنا، هست و نيست
بلبل اندر شاخ گل مدح تو را خواند و نخواند
بوي عطر موي تو در دشت و صحرا، هست و نيست
درد دل از روي زردم پيش او، گفت و نگفت
پاره پاره جامه صبر و شكيبا، هست و نيست
جانِ من در راه آن دلبر فدا گشت و نگشت
جان خوبانْ برخيِ خاك دلارا، هست و نيست
كاروان عشق در روياي او، رفت و نرفت
جان صدها كاروان در اين تمنا، هست و نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد