نفرين

مشاور شركت بيمه پارسيان

نفرين

۳۷ بازديد

نفرين به شهر خستهٔ تاريكي
نفرين به روح تيرهٔ ديو سياهكار!
نفرين به شب به جلوه‌گه بوم لاشخوار
نفرين به دزد شب
نفرين به راي دوزخي رهزنان شب-
كاندر امان شب
بس خون‌ها كه ريخته از دشمنان شب
زن تا شب است و تو،
  اي رهزن سياه دل اهريمن آرزو!
    من با تو دشمنم
    من با تو و نظام سياه تو دشمنم.
نفرين به جغد پير
نفرين به جغد پير بر اين‌قلعهٔ كهن
نفرين به خوي او،
  هر قدر شب سياه‌تر، او تيره‌كارتر
   چشمان خون‌گرفتهٔ او شعله‌بارتر
اي كور روشني!
من پيك صبح روشنم و جلوهٔ سحر
   من با تو دشمنم
   من با تو و نظام سياه تو دشمنم
اي پاسبان شب!
اي روح تيرگي!
اي پرده‌پوش وحشت زندان اين‌ديار!
من سيل سركشم كه شب و روز مي‌روم-
غرّان و تند و سدشكن و كوه‌تاز و مست
دژبان و دژ و هستي دژخيم اين‌حصار-
   در كام موج‌هاي خروشان فرو برم
     من با تو دشمنم
     من با تو و نظام سياه تو دشمنم
هان اي بلاي شب!
فرداي پُر فروغ كه خورشيدِ شرق‌زاد
بر غرب روي تابد و شب‌ها سحر شود،
بر جاي برج و بارهٔ ويرانه‌هاي شب،
من‌هم جهان خويشتن آباد مي‌كنم
   خود را ز بند شوم تو آزاد مي‌كنم
     من با تو دشمنم
     من با تو و نظام سياه تو دشمنم
كابل، فروردين ١۳۴۹
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد